تبليغاتX


من و خدا





مغایرنهای زمان ما  

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر
 
we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment
مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم
 
We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر
 
We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم
 
We have multiplied our possessions, but reduced our values.. We talk too much, love too little and lie too often
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم
 
We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
 
We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints
ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر
 
We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less‏
بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم
 
We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم
 
We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice
فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را
  
we write more, but learn less; plan more, but accomplish less‏
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم
 
We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر
 
We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality
کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم
 
These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships
اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
 
More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده
 
That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است
 
Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs
در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد
 
Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love
زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد
 
Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival‏
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است
 
Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد
 
Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days ‏"
عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد.. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم
 
Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
 
Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد
 
If you're too busy to take the time to send this message to someone you love, and you tell yourself you will send it "one of these days ". Just think…"One of these days ", you may not be here to send it !
اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را برای کسانيکه دوست داريد بفرستيد، و به خودتان مي گوييد که "يکی از اين روزها" آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنيد ... "يکی از اين روزها" ممکن است شما اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد

نوشته شده توسط : بنده خدا | دوشنبه 4 آبان1388 | 2:46 بعد از ظهر | [+] | موضوع: |

بهترين لحظات زندگى از نگاه چارلى جاپلين  

  • عاشق شدن 
    آنقدر بخندى که دلت درد بگيره 
    بعد از اين که از مسافرت برگشتى ببينى هزار تا نامه دارى
    • براى مسافرت به يک جاى خوشگل برى
    • به آهنگ مورد علاقه‌ات از راديو گوش بدى
    • به رختخواب برى و به صداى بارش بارون گوش بدى
    • از حموم که اومدى بيرون ببينى حوله‌ات گرمه!
    • آخرين امتحانت رو بدی
    • کسى که معمولاً زياد نمى‌بينيش ولى دلت مى‌خواد ببينيش بهت تلفن کنه
    • توى شلوارى که از سال گذشته ازش استفاده نمى‌کردى پول پيدا کنى
    • براى خودت تو آينه شکلک در بيارى و بهش بخندى
    • تلفن نيمه شب داشته باشى که ساعت‌ها هم طول بکشه
    • بدون دليل بخندى
    • بطور تصادفى بشنوى که يک نفر داره از شما تعريف مي‌کنه
    • از خواب پاشى و ببينى که چند ساعت ديگه هم مى‌توانى بخوابى !
    • آهنگى رو گوش کنى که شخص خاصى رو به يادت مياره
    • عضو يک تيم باشى
    • از بالاى تپه به غروب خورشيد نگاه کنى
    • دوستان جديد پيدا کنى
    • وقتى «اونو» مى‌بينى دلت هرى بريزه پائين!
    • لحظات خوبى رو با دوستانت سپرى کنى
    • کسانى رو که دوستشون دارى رو خوشحال ببينى
    • يه دوست قديمى رو دوباره ببينى و ببينى که فرقى نکرده
    • عصر که شد کنار ساحل قدم بزنى
    • يکى رو داشته باشى که بدونيد دوستت داره
    • يادت بياد که دوستاى احمقت چه کارهاى احمقانه‌اى کردند و بخندى و بخندى و باز هم بخندى 


 اينها بهترين لحظه‌هاى زندگى هستند قدرشون رو بدونيم

زندگى يک مشکل نيست که بايد حلش کرد بلکه يک هديه است که بايد ازش لذت برد


وقتى زندگى ١٠٠ دليل براى گريه کردن به تو نشان مي‌دهد تو ١٠٠٠ دليل براى خنديدن به او نشون بده

 

نوشته شده توسط : بنده خدا | دوشنبه 27 مهر1388 | 10:5 قبل از ظهر | [+] | موضوع: |

بهترين لحظات زندگى از نگاه چارلى جاپلين  

  • عاشق شدن 
    آنقدر بخندى که دلت درد بگيره 
    بعد از اين که از مسافرت برگشتى ببينى هزار تا نامه دارى
    • براى مسافرت به يک جاى خوشگل برى
    • به آهنگ مورد علاقه‌ات از راديو گوش بدى
    • به رختخواب برى و به صداى بارش بارون گوش بدى
    • از حموم که اومدى بيرون ببينى حوله‌ات گرمه!
    • آخرين امتحانت رو بدی
    • کسى که معمولاً زياد نمى‌بينيش ولى دلت مى‌خواد ببينيش بهت تلفن کنه
    • توى شلوارى که از سال گذشته ازش استفاده نمى‌کردى پول پيدا کنى
    • براى خودت تو آينه شکلک در بيارى و بهش بخندى
    • تلفن نيمه شب داشته باشى که ساعت‌ها هم طول بکشه
    • بدون دليل بخندى
    • بطور تصادفى بشنوى که يک نفر داره از شما تعريف مي‌کنه
    • از خواب پاشى و ببينى که چند ساعت ديگه هم مى‌توانى بخوابى !
    • آهنگى رو گوش کنى که شخص خاصى رو به يادت مياره
    • عضو يک تيم باشى
    • از بالاى تپه به غروب خورشيد نگاه کنى
    • دوستان جديد پيدا کنى
    • وقتى «اونو» مى‌بينى دلت هرى بريزه پائين!
    • لحظات خوبى رو با دوستانت سپرى کنى
    • کسانى رو که دوستشون دارى رو خوشحال ببينى
    • يه دوست قديمى رو دوباره ببينى و ببينى که فرقى نکرده
    • عصر که شد کنار ساحل قدم بزنى
    • يکى رو داشته باشى که بدونيد دوستت داره
    • يادت بياد که دوستاى احمقت چه کارهاى احمقانه‌اى کردند و بخندى و بخندى و باز هم بخندى 


 اينها بهترين لحظه‌هاى زندگى هستند قدرشون رو بدونيم

زندگى يک مشکل نيست که بايد حلش کرد بلکه يک هديه است که بايد ازش لذت برد


وقتى زندگى ١٠٠ دليل براى گريه کردن به تو نشان مي‌دهد تو ١٠٠٠ دليل براى خنديدن به او نشون بده

 

نوشته شده توسط : بنده خدا | دوشنبه 27 مهر1388 | 10:5 قبل از ظهر | [+] | موضوع: |

دنیایی دیگر !  

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم. هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند. اسم این موجود "اطلاعات لطفآ" بود و به همه سوالها پاسخ می داد. ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد.

بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود. رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.

دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد.

انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم. تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم.

تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ. صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

انگشتم درد گرفته ... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود، اشکها یک سرازیر شد.

پرسید مامانت خانه نیست ؟

گفتم که هیچکس خانه نیست.

پرسید خونریزی داری ؟

جواب دادم : نه، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم.

پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟

گفتم که می توانم درش را باز کنم.

صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار.

یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم.

صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات.

پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد.

بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم.

سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست. سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد. او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم.

روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم. او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند. ولی من راضی نشدم.

پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟

فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید، چون که گفت : عزیزم، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد.

وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم ... دلم خیلی برای دوستم تنگ شد. اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم.

وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم. در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم.

احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد ...

سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد. ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !

صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش، پاسخ داد اطلاعات.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟

سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده.
خندیدم و گفتم : پس خودت هستی، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟

گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم.

به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم. پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم؟

گفت : لطفآ این کار را بکن، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم.

سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم.

یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات

گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم.

پرسید : دوستش هستید؟

گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی.

گفت : متاسفم، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت.
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید، ماری برای شما پیغامی گذاشته، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم، بگذارید بخوانمش.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای ناآشنا خواند :
به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را می فهمد ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نوشته شده توسط : بنده خدا | یکشنبه 26 مهر1388 | 11:38 قبل از ظهر | [+] | موضوع: |

آگهي ختم آلفرد نوبل  

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودى بود که اين شانس را داشت تا قبل ازمردن، آگهى وفاتش را بخواند! زمانى که برادرش لودويگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف(مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتى صبح روزنامه‌ها را مي‌خواند با ديدن آگهى صفحه اول، ميخکوب شد:
«آلفرد نوبل، دلال مرگ ومخترع مر‌گ‌آورترين سلاح بشرى مرد»!
 آلفرد، خيلى ناراحت شد. با خود فکر کرد: آيا خوب است که من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟ پس به سرعت وصيت نامه‌اش را آورد. جمله‌هاى بسيارى را خط زد و اصلاح کرد. پيشنهاد کرد ثروتش صرف جايزه‌اى براى صلح و پيشرفت‌هاى صلح‌آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلکه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزه‌هاى فيزيک و شيمى نوبل و ... مي‌شناسيم. او امروز، هويت ديگرى دارد.
 يک تصميم، براى تغيير يک سرنوشت کافى است.
 
نوشته شده توسط : بنده خدا | دوشنبه 20 مهر1388 | 7:18 قبل از ظهر | [+] | موضوع: |

جملاتي كه بايد خواند، فكر كرد و ...  


One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One flower can wake the dream
یك گل میتواند بهار را بیاورد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One tree can start a forest
یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One bird can herald spring
یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One smile begins a friendship
یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One handclasp lifts a soul
یك دست دادن روح انسان را بزرگ میكند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One star can guide a ship at sea
یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One word can frame the goal
یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One vote can change a nation
یك رای میتواند سرنوشت یك ملت را عوض كنند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One sunbeam lights a room
یك پرتو كوچك آفتاب میتواند اتاقی را روشن كند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One candle wipes out darkness
یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One laugh will conquer gloom
یك خنده میتواند افسردگی را محو كند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One hope will raise our spirits
یك امید روحیه را بالا می برد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One touch can show you care
یك دست دادن ميزان اهميت شما را مشخص میكند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One voice can speak with wisdom
یك سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One heart can know what's true
یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


One life can make a difference
یك زندگی میتواند متفاوت باشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.orgگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


You see, it's up to you
شما میبینی پس تصمیم با شماست

نوشته شده توسط : بنده خدا | دوشنبه 6 مهر1388 | 12:39 بعد از ظهر | [+] | موضوع: |

خواندني  

اعداد بدرد نخور را به دور بريز. اين شامل سن، وزن و قد ميشه. اجازه بده پزشکان براي اونها نگران باشند، براي همين به اونها پول ميدي ديگه.


Throw out nonessential numbers. This includes age, weight and height
Let the doctors worry about them. That is why you pay them

 




2- فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت کن، غرغروها و بداخلاقها نابودت ميکنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها يا بداخلاقها هستي اين رو به خاطر بسپار).
 

Keep only cheerful friends
The grouches pull you down. (keep this In mind if you are one of those grouches)
 



3- شروع به يادگرفتن کن. کامپيوتر، هنر، باغباني... هرچيزي که دوست داري، هرکاري که اجازه نده مغزت بيکار بمونه. "مغز بيکار کارگاه شيطانه"، و نام شيطان اينه: آلزايمر!


Keep learning
Learn more about the computer, crafts, gardening
whatever. Never let the brain get idle
"An idle mind is the devil's workshop
And the devil's name is Alzheimer's
 




4- از چيزهاي کوچک و ساده لذت ببر.


Enjoy the simple things
 




5 - به جاهاي نادرست و پر گناه نرو
برو به خريد، حتي مسافرت به يه شهر ويا يک کشور ديگه اما نه به جائي که پراز گناه و خطاست وهميشه يادخدا باش
 

Don't take guilt trips
Take a trip to the mall, even to the next county, to a foreign country, but NOT to where the guilt is &َ Always Remember God




6.بيشتر مواقع طولاني بخند. آنقدر بخند که احتياج به نفس تازه داشته باشي. و اگر دوستي داري که تورو ميخندونه بيشتر وقت خودت را با او بگذرون.
 

Laugh often, long and loud. Laugh until you gasp for breath
And if you have a friend who makes you laugh, spend lots and Lots of time with HIM /HER

 


7- اشک و غصه هم پيش مياد؛ يه کم گريه زاري کن، يه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن.. تنها کسي که تمام عمر با تو خواهد بود، خودت هستي.
تا زنده اي زندگي کن.
 

The tears happen
Endure, grieve, and move on. The only person who is with us our entire life, is ourself. LIVE while you are alive

 




8- دور وبرت رو پر کن از هرچيزي که دوست داري، فاميل، هدايا و يادگاريها، موسيقي، گل و گياه، سرگرميها، هرچيزي که خودت دوستش داري.
خونه تو پناهگاه توست.
 

Surround yourself with what you love
Whether it's family, keepsakes, music, plants, hobbies, whatever
Your home is your refuge





9. قدر سلامتي خودتو بدون
اگر خوبه، نگهش دار و مواظب باش،
اگر استوار نيست، بهترش کن،
اگر هم بدتر ازاوني است که خودت بتوني کاري بکني، خوب کمک بگير.
 

Cherish your health
If it is good, preserve it
If it is unstable, improve it
If it is beyond what you can improve, get help


 


10 - در هر موقعيتي عشق خودت رو به کساني که دوستشون داري بيان کن و بگو.
 

Tell the people you love that you love them, at every opportunity

نوشته شده توسط : بنده خدا | سه شنبه 31 شهریور1388 | 4:41 بعد از ظهر | [+] | موضوع: |

 

خداوندا
بگذار خود را معرفی كنم. من مخلوق خالق یكتا، و مملوك مالك بی همتا، و عبد معبودم هستم كه از

بندگی تنها نام آن را به دوش می‌كشد. من همان مرزوقٍ روزی دهنده بخشنده و كریمی هستم كه نمك

می خورد و نمكدان می شكند. من سائلی هستم كه دست نیاز به سوی خداوند رحمان و رحیم دراز

كرده و ضعیفی هستم كه به خانه قوی‌ترین آمده است. ای عزیز تو حكیمی و سزاوار نیست كه من ذلیل

را رها كنی. تو غافری و من خطاكار، پس جز خانه تو به كدامین سو باید بروم ؟

مگر نه اینكه فرموده‌ای بر زیر دستانمان سخت نگیریم پس ای بردبار و دانا، بر من عجول و جاهل آسان

بگیر، روزی كه ریز و درشت اعمالم را نمایان خواهی كرد. من مضطرب و پریشانی مبتلا به كبر و عجب و

ریا هستم كه بیماری غیبت یقه‌ام را گرفته است. حرص و طمع آسایشم را بر هم زده است و از همه بدتر

 اینكه دروغگویی بابی بسوی بدیها بر من گشوده است و من به تنهایی توان جدا شدن از این همه بلاها

را ندارم. گرچه زنجیره گناهانم به اینجا ختم نمی‌شود و این رشته سر دراز دارد. من آنقدر از دردهای

مختلف به خود می‌پیچم كه برخی شان را فراموش كرده‌ام. پناه می برم به خدا از اینكه صبر او و گذشت

زمان گناهانم را از یادم ببرد و آنچنان آسوده سر بر بالین بگذارم كه گویی هیچ خطایی از من سر نزده

است. خدایا من در این لحظه و این ساعت به اشتباهاتم اعتراف می كنم چه آنهایی كه به یاد دارم و از

بیان آنها شرم دارم و چه آنهایی كه یادشان از ذهنم پر كشیده است.

"وان كان قددنا اجلی ولم یدنینی منك عملی فقد جعلت الاقرار بالذنب إلیك وسیلتی"


"و اگر اجلم نزدیك شد و عمل صالحم مرا به تو نزدیك نكرد من هم اقرار به گناهانم را وسیله عفوت قرار

می دهم"

جز تو چه كسی می‌تواند مرا یاری دهد؟ آیا نباید انتظار دستگیری و كمك از چون تو خدایی داشته باشم

كه طلب حاجت به پیشگاه مقدست نه تنها خواری به دنبال ندارد بلكه سراسر عزت و بزرگی به بار می

آورد؟ و در این صورت دست نیاز به سوی غیر تو دراز كردن كمال بلاهت است. زیرا كه تو همه چیز

هستی، منبع تمام فیوضات و خیر محض. پس دیگری در ذهنم نمی‌تواند معنایی داشته باشد. چرا باید

به سراغ سراب بروم در حالی كه در دستانم آبی تمام ناشدنی دارم. اگر آب را نمی‌بینم یا چشمانم

بسته است و یا به سبب گناهان حس دستانم را از دست داده‌ام وگرنه هر جا كه می روم تویی كه در

كنارم هستی و پابه پا از این طفل نو پا مراقبت می‌كنی.


بغض سنگینی در گلویم حبس شده است می‌خواهم با فریاد آن را از عمق جان خارج سازم. ای كاش

اینجا بیابانی بود تا براحتی صدایم را آزاد می‌كردم. به اعمال زشت و ناراحت كننده و بدی‌ها و پستی‌هایم

 اعتراف می‌كردم. محبوب من همانا تو قاضی پرونده سیاهی هستی كه من در طول عمرم آن را به ثمر

نشانده‌ام. ای قاضی القضات بر من مبادا كه میزان و حساب را بر پایه عدلت قرار دهی. بلكه آنچنان كه

تاكنون بر من ترحم كرده‌ای و بلكه بیشتر و بیشتر از آن رحمتت را شامل حالم كن و خطاهایم را نادیده

بگیر و بنابر كرمت بر اعمال من قضاوت كن. مگر نه اینكه حكمت این ایام الله افتادن در دامان خدای چون

توست. بار خدایا جوابم را در دل زنگار زده‌ام القا بفرما تا رنگ خدایی به خود بگیرم. بگوكه مرا

می‌بخشی.

"ما أنا بأعصی من عصاك فغفرت له و ما أنا بألوم من اعتذر إلیك فقبلت منه و ما أنا بأظلم من تاب إلیك

فعدت علیه"
"من معصیت كارتر از بسیار كسان دیگر كه همه را بخشیدی نیستم و من زشت و بد عمل تر از آنان كه از

گناهان عذر خواستند و تو عذرشان پذیرفتی نیستم و من ستمكارتر از آنان كه به درگاهت توبه كردند و به

آنها احسان كردی نیستم"

خدایا چقدر باید بگریم تا مهر"العفو" بر سینه ام بكوبی؟! حمد و ثنایت می گویم از اینكه كمی از خواب

غفلت بیدارم كردی و مرا توبه كنان و پشیمان به درگاهت فراخواندی. این میهمانی مایه آرامش من است.

حال تنها چیزی كه آرامشم را بر هم می زند، ترس از این است كه مبادا جزو زیانكاران این ماه باشم و

بخشوده نشوم ولی ناامید نیستم زیرا كه ناامیدی بزرگترین گناه است.

اگر قرار نبود كه غفار الذنوب با بخشندگی از عبد فراری‌اش پذیرایی كند، هیچ گاه او را دعوت نمی‌كرد.

شنیده‌ام اگر چهل روز اعمالمان را خالص برای خدا انجام دهیم درهای حكمت به رویمان گشوده خواهد

شد حال مگر نه اینكه امشب، شب قدر است و بهتر از هزار شب. پس ای محبوب من پس از آنكه توبه

خالصانه مرا در این شب زیبا پذیرفتی، دریچه‌ای از حكمتت به روی من بنما. بارالها به خداوندیت قسم در

این شب، دست من فتاده بر زمین را بگیر و مرا از پستی به بلندای كمال برسان. من روسیاهم و اعمالم

بس قلیل ...

پروردگارا دست گدایی‌ام را به در خانه‌ات دراز می‌كنم با این امید كه می‌دانم بی جوابم نخواهی گذاشت.

مگر می‌شود كه ارحم الراحمین مرا ناامید سازد؟ من با تمام بی خبری‌ها و غفلت‌هایم در این شب و در

این ساعت خودم را به دامانت انداخته‌ام و پناه می‌برم به تو از اینكه ادامه ی عمر كوتاهم را در بطالت،

پوچی و سستی هدر ندهم.

خداوندا
یا من یحب من یشاء، مرا دوست بدار و از سابقین و خاصان خود قرار ده. یا خیر حبیب و محبوب، دلم را

تنها به عشق خودت مصفا كن. یا حبیب قلوب العارفین، مرا عارف به حقت قرارده. یا دلیل المتحیرین، با

ارمغان یقین چنان آرامشی برایم فراهم ساز كه از منجلاب سرگردانی و آوارگی بیرون آمده و طعم حقیقت

را بچشم. یا امان الخائفین، مرا از هراس دنیا و بالاخص هول و وحشت آخرت سلامت بدار. یا كاشف

الكروب، درد و رنج و غم دنیا را از من زائل بفرما تا در سایه آرامش، بیشتر از پیش به معبود خود بپردازم و

در راه رسیدن به حقیقت، رنگ معشوق به خود بگیرم. یا ستارالعیوب، زشتی‌های مرا بپوشان و آبرویم را

مریز. یا غافرالذنب و الخطیئات‌، نامه اعمالم را پاكسازی بفرما. و ای خدای رحمن و رحیم به نام تمامی

اسماء حسنایت، دست این بنده حقیر را بگیر و مرا به حال خودم وامگذار حتی برای لحظه‌ای ...

نوشته شده توسط : بنده خدا | سه شنبه 31 شهریور1388 | 9:14 قبل از ظهر | [+] | موضوع: |

حراج وسایل شیطان  

به روايت افسانه‌ها روزى شيطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد

و وسايلش را با تخفيف مناسب به فروش بگذارد.


او ابزارهاى خود را به شكل چشمگيرى به نمايش گذاشت. اين وسايل شامل خودپرستى،


شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبى و ديگر شرارت‌ها بود.


ولى در ميان آن‌ها يكى كه بسيار كهنه و مستعمل به نظر مى‌رسيد، بهاى گرانى داشت


و شيطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.


كسى از او پرسيد: اين وسيله چيست؟


شيطان پاسخ داد: اين نوميدى و افسردگي‌ست


آن مرد با حيرت گفت: چرا اين قدر گران است؟


شيطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون اين مؤثرترين وسيله من است.. هرگاه


ساير ابزارم بى‌اثر مى‌شوند، فقط با اين وسيله مى‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه


كنم و كارى را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسى را به احساس نوميدى،


دلسردى و اندوه وا دارم، مى‌توانم با او هر آنچه مى‌خواهم بكنم

من اين وسيله را در مورد تمامى انسان‌ها به كار برده‌ام. به همين دليل اين قدر كهنه شده است

نوشته شده توسط : بنده خدا | دوشنبه 23 شهریور1388 | 10:10 قبل از ظهر | [+] | موضوع: |

صبر  

طعمش‌ تلخ‌ بود. تلخي‌اش‌ را دوست‌ نداشتيم. نمي‌دانستيم‌ كه‌ دواست. دواي‌ تلخ‌ترين‌ دردها.

نمي‌دانستيم‌ معجون‌ است. معجونِ‌ انسان‌ شدن. گمش‌ كرديم. شيطان‌ از دستمان‌ دزديد. بي‌طاقت‌

شديم‌ و ناآرام. و تازه‌ فهميديم‌ نام‌ آن‌ اكسير مقدس، نام‌ آنچه‌ از دستش‌ داديم، «صبر» بود. ديگر عزم‌

آهني‌ و طاقت‌ فولادي‌ نداريم، ديگر پاي‌ ماندن‌ و شانه‌ سنگي‌ نداريم. انگار ما را از شيشه‌ ساخته‌اند. ما

با هر نسيمي‌ هزار تكه‌ مي‌شويم. ترك‌ مي‌خوريم. مي‌افتيم، مي‌شكنيم، مي‌ريزيم‌ و شيطان‌ همين‌ را

مي‌خواست. خدايا، ما را ببخش، اين‌ تعريف‌ انسان‌ نيست. ما ديگر ايوب‌ نيستيم. از اينجا تا تو هزار راه‌

فاصله‌ است. ما اما چقدر بي‌حوصله‌ايم. ما پيش‌ از آنكه‌ راه‌ بيفتيم، خسته‌ايم. از ناهموار مي‌ترسيم، از

پست‌ و بلند مي‌هراسيم، از هر چه‌ ناموافق‌ مي‌گريزيم. شانه‌هايمان‌ درد مي‌كند، اندوه‌هاي‌ كوچكمان‌ را

نمي‌توانيم‌ بر دوش‌ كشيم، ما زير هر غصه‌اي‌ آوار مي‌شويم، خدايا، ما را ببخش. اين‌ تعريف‌ انسان‌

نيست، ما ديگر ايوب‌ نيستيم.

نوشته شده توسط : بنده خدا | چهارشنبه 18 شهریور1388 | 9:52 قبل از ظهر | [+] | موضوع: |